X
تبلیغات
بچه های کلاس نارنجی
بچه های کلاس نارنجی

 
تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

از اینکه اولیاء عزیز از وجود وبلاگ کلاس نارنجی استقبال کردند خوشحالم.اولیاء عزیز در این وبلاگ معمولا هفته ای دوبار مطلب جدید پست می شود .لطفا اگر پیام یا نظری داشتید در قسمت نظر و با اشاره به نام نوآموز درج کنید.ممنون از حضورتان.

دوستان این پست ثابت می باشد 

برای مشاهده مطالب جدیدتر به پست های پایین تر مراجعه کنید.

بچه های کلاس نارنجی

کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن  ...

 پست ثابت تا پایان سال تحصیلی  برای معرفی بچه ها.این پست تقدیم همه ی دوستان و بچه های کلاس نارنجی

 بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

برای دانلود کتب راهنمای معلم در پایه های ابتدایی به آرشیو پیوند های روزانه مراجعه کنید محصل

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392

این پست برای کلاس نارنجی سال آینده ثابت شد.

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

 

 دوستان این پست ثابت است برای دیدن مطالب جدید به پست های پایین تر مراجعه کنید.

 نازک . کلاس نارنجی

با تشکر از نازک. نازک  (نشریه اینترنتی زندگی کودک ) از کاردستی گرفته تا انواع دانستنی های علمی و آموزشی را شامل است که مطمئنم به درد همه ی همکاران عزیز می خورد. من که فکر کنم امسال کلی ایده از این نشریه خواهم گرفت . ممنون از بانی این نشریه.لینک های زیر و ادامه مطلب انتخاب من هست  که هر روز به آنها لینکی دیگر اضافه می شودشما می توانید با کلیک روی هر کدام با یک ابتکار  زیبا آشنا شوید.

چگونه با صابون حباب های بزرگ بسازیم؟

گل گندم

ساخت مداد

ساخت لک لک (پرندگان)

ترکیب رنگ ها روی شیر!

آموزش ساخت النگو با چوب بستنی

کاردستی حیوانات با چوب بستنی

ساخت حیوانات با کارتن 

ساخت عینک کاغذی

نقاشی با گواش(سیب)

کارت تبریک برجسته برای مناسبت ها

نقاشی با یخ

...

 

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393

فعالیت علمی - آشنایی بچه ها با سایه

بچه ها مسلما از قبل هم می دانستند که هرچیزی می تواند سایه داشته باشد اما شاید تا به حال به آن دقت نکرده بودند . امروز هوای آفتابی خوبی داشتیم و بهترین موقعیت بود برای آشنایی با سایه .برای این کار با یک پارچ آب شروع کردیم . پارچ را روی مقوایی که قبلا به زمین چسبانده بودیم گذاشتیم و بعد از مشاهده ی سایه  سیاه آن با ماژیک سایه اش  را دور گیری کردیم . همین طور که روز می گذشت بدون اینکه به پارچ دست بزنیم یا جای مقوا را عوض کنیم می دیدیم که سایه از روی خطی که دورش کشیده بودیم رد می شد و بعد از مدتی به کل ناپدید شد و جایش را از روی مقوا تغییر داد!

بعد از چند نفر خواستیم بیایند و با سایه ی دست هایشان روی زمین نقش های سیاه بسازند و با سایه هاشان بازی کنند . سایه ها گاهی کش می آمدند و گاهی کوتاه دیده می شدند و این با توجه به شدت و مسیر تابش نور بود.



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393

کاردستی لانه با شاخه های خشک طبیعی و بشقاب یک بار مصرف

با آغاز فصل بهار پرنده هایی که در فصل زمستان کوچ کرده بودند و رفته بودند به شهرهای گرم برمی گردند و شروع می کنند به لانه سازی روی درخت هایی که تازه از خواب بیدار شده اند و شکوفه درآورده اند از بچه ها خواستم تا فکر کنند و ببینند پرنده ها با چی لانه می سازند و فردا از سر راهشون همون ابزار لانه سازی پرنده ها را جمع کنند و بیاورند توی کلاس تا ماهم لانه بسازیم. کلی شاخه های خشک و نازک توی کلاسمان جمع شد و چون داخل کلاسمان درخت نداشتیم از بشقاب های یک بار مصرفی که از جشن نوروز نگهشان داشته بودیم استفاده کردیم و رویش چسب زدیم و شروع کردیم به ساخت لانه .بچه ها گروهی می آمدند و می نشستند دور شاخه های جمع شده و به مقدار نیاز از آنها روی بشقابهایشان می چسباندند به اعتقاد بچه ها البته پرنده ها هنرمند تر هستند و بدون چسب می توانند بهترین لانه ها را برای خودشان بوسیله همین شاخ و برگ های خشک به درد نخور بسازند .و همه ی اینها را بچه های خوب می دانند که کار خدای مهربان هست و بس. برای جلسه بعدی که کاردستی خواهیم داشت قرار است چند تا تخم هم با مقوا درست کنیم و توی لانه ها بگذاریم. دست همه ی بچه ها درد نکند.

 

 

تا جلسه بعد



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393
بازی با ذره بین و یک فعالیت علمی

 

دیروز قرار شد هر کدام از بچه های کلاس نارنجی  که توی خانه شان ذره بین دارند  آن را با خودشان بیاورند به کلاس تا با آن بازی کنیم. قصد داشتیم به حیاط برویم و زیر نور خورشید  چند کار جالب مثل سوزاندن کاغذ و گرم کردن پوست دست را هم انجام بدهیم که متاسفانه خورشید پشت ابرها قایم شده بود البته گفتیم بچه ها فردا هم ذره بین هایشان را بیاورندشایذ خورشید خانم نظرش عوض شد و فردا تابید.

بازی با ذره بین برای بچه ها خیلی جالب بود . بعد از چند مورد که من نشانشان دادم مثل بزرگ کردن نوشته های یک صفحه ی ریز نوشت  و مقایسه ی یک تکه کاموا زیر ذره بین و با چشم معمولی و.. بچه ها خودشان راه افتادن به کشف کردن هر چیز ریز روی دیوار و زمین و ...

 

این کار "با دقت دیدن " را به بچه ها آموخت و نیز به آنها آموخت که دنیا پر از ناشناخته هایی هست که وجود دارند اگرچه با چشم دیده نمی شوند. بچه ها فهمیدند که عینک و دوربین از چیزی شبیه به ذره بین ساخته می شود .

امیدوارم تصویری که ذره بین امروز در ذهن بچه های کلاس نارنجی  باقی گذاشت روزی آنها را کاشف جدیدترین و ناشناخته ترین علم ها کند .

 

ابن هیثمابن هیثم (430-354)

ابن هیثم از دانشمندان سرشناس ایرانی، اولین دانشمند فیزیک نور در جهان است، که در زمینه شناخت نور و قانون‌های شکست و بازتاب آن نقش مهمی ایفا کرده‌است. ابن هیثم پدر علم فیزیک نور و آغاز کننده تحولاتی که بعدها به ساخت دوربین عکاسی ، دوربین سینما و ساخت پرژکتور پخش فیلم شد، تلاش زیادی در شناخت فیزیک نور انجام داد. او رساله‌ای درباره نور نوشت و ذره‌بین را ساخت. به نسبت زاویه تابش و زاویه انکسار پی برد و اصول تاریکخانه را شرح داد و در مورد قسمت‌های مختلف چشم بحث کرد. رسالهء نور ابن هیثم نفوذ زیادی در اروپا گذاشت.

و اما امروز فردای دیروز شد و طبق قولی که داده بودیم رفتیم حیاط اما امان از دست خورشید خانم بهاری و ابرها که بازی شان گرفته بود تا میامدیم  با ذره بین کاغذ یا نایلونی را یا حتی دستمان را گرم کنیم خورشید زیر ابرها ناپدید می شد. عیبی ندارد عوضش بچه ها حرکت ابرها را دیدند و فهمیدند که اگر خورشید نباشد گرما و نورش نیز نیست.



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393

سلام دوستان تعطیلات هم تمام شد ! امیدوارم سالی پر از خوبی را آغاز کنید بهار و تابستان و پاییز و زمستان خوبی براتون آرزو می کنم.

 

یکی از بد ترین هایی که شاید در بهار هر سال برایم اتفاق می افتد شمارش معکوس برای پایان یک کلاس نارنجی دیگر است  و از شنبه این شمارش شروع می شود .

دو سه روز قبل از تعطیلات سرود خداحافظی را  توی کلاس باز کردیم تا از خراب و خش دار نبودن سی دی اش مطمئن شویم  برای تمرینات بعد تعطیلات ! دیدم امیرحسین بیالو شروع کرده آرام آرام به گریه کردن انگار هنوز حواسم نبود پرسیدم امیرحسین ماشالله برای چی گریه می کنی؟! گفت : خانم معلم...دیگر چیزی نگفت فقط نگاهم کرد و سرش را گذاشت روی میزش -بچه های کلاس نارنجی چقدر بزرگ شده اند !! بزرگتر از آنچه فکرش را می کردم ـ  فهمیدم  چقدر من بچه های کلاس نارنجی را دوست دارم  کم مانده بود خودم هم شروع کنم به گریه !یاد بهار سال پیش افتادم و تمرین سرود خداحافظی . سی دی را از دستگاه در آوردم و دادم به همکارم و گفتم : اووووو امیرحسین پاشو حالا کو تا خداحافظی!! اما دروغ گفتم  چیزی به خداحافظی نمانده . چقدر راحت به هم دل بستیم و چقدر سخت است حتی فکر به دل کندن . به قول یکی از دوستان خوبم  بچه ها مواظب خوبی هاتان باشید مواظب مهربانی ها و دل پاک تان.

 

 ...

آری، آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

از سیاهی چرا هراسیدن

شب پر از قطره‌های الماس است

آنچه از شب به جای می‌ماند

عطر سکرآور گل یاس است

فروغ فرخزاد

 



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392

 

این آخرین پست سال ۱۳۹۲ می باشد .سال نو مبارک.

 گندمهای هفت سین به گندمهای آسیاب گفتند.. قصه ما گرچه نان نداشت اما پایانی سبز داشت . سال نو بر همه ی دوستان و بچه های کلاس نارنجی مبارک باد .آرزو می کنم سالی پر از شادی و سبزی و خوبی پیش رو داشته باشید.

۹۲ سال خیلی خوبی بود من که بدی از آن ندیدم امیدوارم برای شما هم سال خوبی بوده باشد.

آخرهای هر سال خانم مدیر برای بچه ها جشن می گیرند  تا عمو نوروز و حاجی فیروز بیایند و برای بچه ها از سنت عید نوروز و سفره  ی هفت سین و ... حرف بزنند و دور هم سرود بخوانند و شادی کنند و آخر سر هم دست های کوچک شان را بالا ببرند و دعای سال تحویل را بخوانند. امسال هم همچین جشنی داشتیم عیدی خانم مدیر برای بچه ها یک تنگ کوچولو با یک ماهی نارنجی بود . و عیدی خانم معلم ها برای بچه ها یک سینی هفت سین کوچک بود  با یک حاجی فیروز تخم مرغی که نشسته بود کنار سبزه ای که ماجرا داشت برای سبز شدنش(این سبزه ای هم که توی عکس میبینید از اون سبزه هانیست این فتوشاپه)یکی از خانم معلم های محترم قرار بود بیایند و گندم های  ما را هم سبز کنند ما -یعنی کلاس نارنجی و قرمز -هم دست نزدیم به گندم ها به امید خانم معلم محترم مذکور  تا اینکه یک هفته مانده به جشن خانم معلم محترم که برای کاری آمده بودند کلاس نارنجی گفتن وااااا شما هنوز گندم هاتون رو سبز نکردید؟!! بقیه اش را خودتان حدس بزنید چه بلایی سر آن خانم معلم آمدنگو ایشان کلا گندم های ما را فراموش کرده بودند و مال خودشان را برده بودند خانه شان و مشغول سبز کردن و پروراندنشان شده بودند.شما بودید چه کار می کردید؟ ما هم یکی از همان کارها را کردیم! تازه دست به کار شدیم و گندم ها را ریختیم توی ظرفی تا بماند و خیس شود خلاصه بعد از یک هفته سبزه که نه جوانه های گندم تازه رسته تحویل بچه های کلاس نارنجی و قرمز دادیم .  عیب ندارد عوضش تا عید حتما آن جوانه ها سبز سبز می شوند .

اما ماجرای حاجی فیروزها :حاجی فیروزها را با تخم مرغ های پلاستیکی درست کردیم به خاطر امنیت جانی شانبا گواش سیاه صورتشان را رنگ زدیم و کلاه و تنشان را هم درست کردیم و نوبت رسید به چشم هایشان  با کاغذ سفید سخت می شد چون چسب به رنگ صورتش آسیب می زد برای همین گفتیم با همان گواش سفید برایش چشم بکشیم و کشیدیمچند تا از بچه ها که هنوز نرفته بودند دلشان می خواست با حاجی فیروزها ی آماده شده یک عکس یادگاری بگیرند عکس را گرفتیم و  رفتیم. صبح وقتی رسیدم دیدم روی میز پر است از گردی های کوچک سفید رنگهمه ی چشم ها یی که برای کشیدنشان آن همه ظرافت به خرج داده بودم پریده بودند روی میز و ریخته بودند کنار پای حاجی هااما صبر کنید خیلی جالب بود انگار یک نفر نشسته بود و با چاقو رو صورت حاجی فیروزها چشم حکاکی کرده بودگواش سفید رو گواش سیاه سنگینی کرده بود و هر دو کنده شده بودند !چشم های  تازه خیلی بهتر از گواش سفید شده بودند . به این می گویند یک تجربه ی تصادفی.

با بهترین آرزو ها ...تا سال ۹۳

 

   

 



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392

بعد از سفر علمی سالنی...               

 تصمیم گرفتیم دور هم برای خودمان ماهی درست کنیم بیاندازیمش داخل تنگ آب تا برای همیشه در پوشه کار کلاس نارنجی بماند.

ساخت این کاردستی دو جلسه طول کشید در اولین جلسه بچه ها دستهایشان را روی کاغذ سفید کشیدند و آن را با مداد رنگی هاشون تبدیل کردند به آن شکل از ماهی که دوستش داشتند بعد با قیچی به دقت از کاغذ جدایش کردند.  در این مرحله هیچ ماهیی تلف نشدنبایدم می شد آفرین به بچه ها.

aquariumplaatje

برای جلسه بعدی قرار شد بچه ها با خودشان چند تا دونه سنگریزه بیاورند فقط چهار نفر آورده بود . چون فرصت نداشتیم این دفعه را چشم پوشی کردیم و نگفتیم فردا بیاورید  گفتیم بچه ها پس باغچه ی زمستانی حیاط مدرسه به چه دردی می خورد؟ رفتیم و از آن باغچه ی کوچولو برای همه ی بچه  ها سنگ جمع کردیم .سنگ ها را برای تزئین تنگ مان نیاز داشتیم. شکل تنگ را خودم روی مقوا کشیدم و خود بچه ها با مهارت بدون وصفی با قیچی هاشان درآوردندآفرین. از کاردستی جانماز که حاشیه هاش را با پانچ طرح دار سوراخ کرده بودیم کلی برگ شبیه به جلبک روی دستمان مانده بود که آن ها را هم بچه ها روی تنگ هاشون چسباندند و بعد ماهی ها شون رو انداختند داخل تنگ های آبی شان .زنده باشید الهی. aquariumplaatje

 



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392

واحد کار ماهی ها

امروز واحد کار ماهی ها را شروع کردیم . بعد از کمی صحبت راجع به ماهی ها و نوع زندگی و تنفس کردن   و خورد و خوراکشان گفتم بچه ها می خواهید بریم دریا از نزدیک ماهی ها را ببینیم؟ ! چشم های کوچکشان برق زد و لب هایشان خندید سال قبل هم بچه های کلاس نارنجی را برده بودم به آن دریا  تا ته آب دیده می شد. همه اش می پرسیدند چه جوری می رویم و با چی ؟! گفتم اول باید توی سالن صف ببندید و مواظب باشید سر و صداتان به کلاس های دیگر نرسد چون در این صورت مجبوریم برگردیم . همه قول دادند و راه افتادیم .بچه ها که توی سالن تکیه دادند به دیوار دو طرف هنوز متوجه نشده بودند که رسیده اند به ته دریا!گفتم خوب بچه ها رسیدیم خوب به ماهی ها و گیاهان دریایی و همه ی موجودات دیگری که توی آب زندگی می کنند نگاه کنید. انگار دفعه ی اولشان بود که این سالن را می دیدند!از دیدن تصاویر دریایی روی دیوار سالن آنقدر هیجان زده شده بودند که اصلا یادشان رفت قرار بود سفر کنیم با ذوق و شوق انواع ماهی ها را به هم نشان می دادند و راجع به غواص و کشتی و حتی مرواریدی که توی یک صدف نشسته بود سوال می کردند. خلاصه فکر کنم خیلی به بچه های کلاس نارنجی خوش گذشت جای شما خالی ...اگر جا داشت تن همه شان لباس غواصی می پوشاندم و دور هم می رفتیم عمق یکی از دریاهایی که خدا آفریده.

اینم سفرنامه ی تصویری بچه های کلاس نارنجی

 

 

 



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1392
مفاهیم ریاضی

آموزش چوب خط

چوب‌خط روشی ساده و بسیار قدیمی برای شمارش بوده است که در آن از اصل تناظر یک‌به‌یک استفاده می‌شود. به عنوان مثال در شمارش تعداد گوسفندان برای هر گوسفند یک انگشت تا می‌شود. سابقه کاربرد چوب‌خط به گذشته‌های پیش از تاریخ می‌رسد و باستان‌شناسان نمونه‌ها و شواهد بسیاری از آن یافته‌اند.در واقع بهترین راه شمارش در قدیم بوده است.

در یکی از ساده‌ترین حالت‌ها، چوب‌خط تکه‌ای چوب یا استخوان بوده که روی آن به شمار بارهائی که رویدادی مانند طلوع خورشید یا زدن شکار رخ می‌داد حک می‌شد. در این حالت چوب‌خط کاربرد یادآوری داشت. گاه گره زدن ریسمان یا نگهداری دانه‌های سنگ یا حبوبات نیز برای این منظور بکار می‌رفت. تسبیح یادگاری از این نوع ابزار یادآوری است که از روزگار کهن تا امروز باقی‌مانده است.

ما هم در کلاس نارنجی به تازگی شروع کرده ایم به چوب خط کشیدن تا بچه ها برای کلاس اول لااقل با آن آشنایی قبلی داشته باشند.

اولیای عزیز: برای تمرین چوب خط می توانید از چوب کبریت - نی - چوب شور - مدادرنگی رشته ماکارونی یا حتی مقوا استفاده کرد. همان مثال هایی را که در دفتر ها برای بچه ها داده ام را لطفا فقط تمرین کنید نه بیشتر .



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392

می خواستم بنویسم بدون شرح ( کاردستی دهه ی فجر )

 اما خوب باید بگم که البته بچه ها برای دهه ی فجر کلی کاردستی و نقاشی کشیده بودند که در روز نمایشگاهمان عرضه شد . اما برای پوشه کارمان به یک کاردستی احتیاج داشتیم که تصمیم گرفتیم یک شاخه گل لاله درست کنیم با روش تا کردن بعد هم قرار هست همان پرچم هایمان را که بچه ها خودشان با دستهای کوچک شان ساخته بودند و رنگ زده بودند و خانم معلم سر و ته با آنها کلاس را تزئین کرده ..نفری یکی بچسبانیم کنار شاخه گل هاشان تا یادگاری برایشان بماند .



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392

این پست به درخواست برخی از اولیا و دوستان کلاس نارنجی گذاشته می شود . و بعد از چند روز به ادامه مطلب  اولین پست ثابت این وبلاگ انتقال داده خواهد شد.

امروز همه ی بچه ها نو نوار شده بودند به خاطر اینکه قرار بود آقای عکاس تشریف بیاورند از بچه ها عکس یادگاری با صحنه ی سفره هفت سین تهیه کنند من هم فرصت را غنیمت شمردم و از بچه ها عکس گرفتم . البته چند نفر به دلایلی از قبیل ادا درآوردن هنگام عکس گرفتن  و غایب بودن  با عکس های قبلی معرفی می شوند.

عزیزانم برای همه تان آرزوی پیروزی دارم.

عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب...
ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392

قاب عکس حلزونی با سی دی

بالاخره سی دی های خش دار به درد نخور جمع شد و بچه ها دست به کار شدند . ساخت این کاردستی برای بچه ها درست مثل نوشیدن یک لیوان آب خنک بود . قبلا طرح تن حلزون را روی مقوا ها کشیده بودم بچه ها خودشان با قیچی درآوردن و سی دی ها را چسباندیم تا بشود لاک حلزون و محل چسباندن عکس بچه ها. این هم یک قاب عکس زیبا برای بچه ها ی کلاس نارنجی. 

 

کلاس نارنجی

 

قاب عکس حلزونی



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392

امسال برای دهه ی فجر کلی دور هم با بچه ها کار کردیم  و کلاس را برای بازدید اولیا آماده کردیم . بچه ها هر کدام یک نقاشی زیبا هم کشیدن که خودش یک ساعت وقتشان را گرفتدستشان درد نکند.

نمی خواهم زیاد توضیح بدهم نمایشگاه باید دیدنی باشه نه شنیدنی فقط این را بگویم که برای ساخت آویزهای تزئینی همه ی بچه ها زحمت کشیدند. امیدوارم به بازدیدکنندگان عزیز خوش گذشته باشد .

عکس هایی که توانستم جمع آوری کنم در ادامه مطلب منتظر شماست

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن 1392

آیا انسانهایی که بزرگ می شوند واقعا انسان می شوند؟! (یک خاطره )

 

دو تا امیرحسین ما همیشه با هم وارد کلاس می شوند  این را یک بار که توی سالن بودم  متوجه شدم بچه ها از سرویس شان پیاده شدند و پله ها را پایین آمدند امیرحسین علیپور دم در کلاس منتظر ماند تا امیرحسین مهدوی هم به او برسد تا با هم وارد کلاس شوند.

 و همیشه کنار هم می نشینند . گاهی که خیلی حرف می زنند و می بینم حواسشان توی کلاس نیست مجبور می شوم جایشان را برای مدتی عوض کنم .اما بیشتر از پنج دقیقه نمی توانم دوری شان را تحمل کنم و می گویم خیلی خوب چون بچه خوبی شدی برگرد سر جایت ، نگاهشان همیشه دنبال هم می ماند ! آن روز اسم امیرحسین مهدوی را روی تخته نوشتم از بس حرف می زد نمی گذاشت علیپور هم به کارش برسد (اسم هرکس در کلاس نارنجی روی تخته نوشته شود یعنی بچه ی بدی شده است ، بچه ها این طور عادت کرده اند و زمانی که متوجه اشتباهشان شوند و جبران کنند اسمشان پاک می شود ، و تا حالا هیچ اسمی تا پایان کلاس روی تخته نمانده است!) بدون اینکه بدانند حواسم پی شان بود و گوشم به حرف هایشان ، مهدوی گفت: به خاطر تو خانم معلم اسم من رو روی تخته نوشت هااا!

و رویش را از او برگرداند . علیپور شانه های او را گرفت و سعی کرد به سمت خود برگرداند اما مهدوی نمی خواست برگردد علیپور گفت : ببخش دیگه!! می خوای منم شلوغ کنم تا خانم معلم اسم من رو هم بنویسه؟!

و بدون اینکه منتظر جواب شود شروع کرد به ادا درآوردن و سعی کرد با دوست بغل دستی دیگرش حرف بزند اما او اهل حرف زدن نبود و من سعی می کردم ادا درآوردنش را نبینم .علیپور مستاصل مانده بود که چطور حواس من را به خودش جلب کند تا اسمش را کنار اسم مهدوی روی تخته بنویسم یک لحظه ناخواسته چشم هایم پر شد بدون اینکه نگاهشان کنم سمت تخته رفتم و اسم امیرحسین مهدوی را پاک کردم  تا بتوانم نگاهشان کنم .انگار تمام دنیا را زده باشند پشت قباله ی علیپور ، چنان خوشحال شد و مهدوی را متوجه پاک کردن اسمش کرد که نگو..! ای کاش همه ی انسان هایی که بزرگ می شوند مانند بچه ها پاک بزرگ شوند!

ویژگی‌های ارزشمندی در کودکان وجود دارد که هر کسی در هر مرتبه و مقامی و یا هر منزلت اجتماعی و جایگاه شغلی، اگر مجدداً با تاملی منطقی در این خصوصیات درنگ نماید، به طور قطع دستاوردهای بزرگی به دست خواهد آورد.


به نظر شما حالا که بزرگ شده ایم
از کودکان چه چیزهایی می توانیم یاد بگیریم ...

ادامه ی این مطلب را با کلیک کردن در اینجا بخوانید



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن 1392

 

امروز تعداد خیلی کمی از بچه ها آمده بودند بعد از دو روز تعطیلی به خاطر سردی هوا خیلی ها ترجیح داده بودند روز سوم را با اختیار خودشان تعطیل کنند عیب نداره تا سه نشه بازی نشه اما ۹ تا از پسر هایمان و ۴ تا از دختر هایمان آمده بودند . یک کلاس نصفه بیشتر خالی داشتیم . گفتیم چه کنیم چه نکنیم ؟! پاشدیم کلاس را برای جشن ۲۲بهمن که پیش رو بود تزئین کردیم دستشان دردنکند که کلی پرچم کوچولو رنگ کردند و کلی آویز درست کردیم زدیم به در و دیوار کلاس نارنجی مان. که بعدا خواهید دید (البته یه اشتباه داشتیم بعد از اینکه پرچم ها را درست کردیم و از کش گذرانیدم با میخکوب زدیمش به دیوار  توی آخرین میخ....شنیدم مبینا داشت به حانیه و فاطمه می گفت قرمزی بالا مونده ! باید پایین باشه !یکی از اون دو مخاطب "که خواست نامش فاش نشود"اصرار داشت نه درسته دیگه قرمزی بالا میشه ! منم بی توجه به پرچم ها گفتم : دختر جان مگه چراغ راهنمایی هست که قرمزی بالا باشه که...یکهو متوجه شدم  وااااای راست میگه مبینا  امیر گفت خانم معلم عیب نداره میگیم باد چپشون کردهدیگه ....منم حرفم بچه را گوش دادم گذاشتم بماند  چون دیگر تغییر دادنش اساسی کار می برد البته قرار شد فردا عوضش کنیم) خلاصه قضیه اینها نبود من چند تا پرنده با کاغذ درست کرده بودم  و داشتم از روی میز برمی داشتم و یکی یکی می چسباندم به آویزها وفا خیلی آرام آمد جلو یکی از آنها را برداشت و گفت : خانم معلم  این رو می دید به من؟ تعجب کردم از کار وفا ! هیچوقت به وسایل روی میزم دست نمی زد و چیزی نمی خواست . گفتم دوستش داری ؟ گفت : بله خانم معلم خیلی قشنگه! منم گفتم باشه پس مال شما!

احمدیه که حواسش به ما بود گفت : ا این رو چه جوری درست کردید ؟ پوریا هم پرنده  توی دست وفا را ناز کرد و گفت وااای چه قشنگه !

 

گفتم بچه ها همه تون دوست دارید بهتون یاد بدم؟ استقبال گرمی شدتزئینات را کنار گذاشتیم و بساط پرنده سازی راه انداختیم . آنقدر مشتاق بودند به یاد گرفتنش که زود دست به کار شدند و هرکس برای خودش یک پرنده ی خوشگل درست کرد. و سر گرم پراندن آن شدند از دست این پوشه ی کار همه دلهره داشتند که پرنده شان الان دیگه باید وارد پوشه کار بشود. ساعت دوازده بود گفتم بچه ها پرنده هاتون را بگذارید تو کیف تان و لباس هاتون رو بپوشید الان زنگ می خورد!

مثل اینکه این پرنده را از نازک یاد گرفته بودم یا... بله روی لینک زیر کلیک کنید تا ببینید:

نازک روش ساخت این پرنده

 



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : شنبه دوازدهم بهمن 1392

قرار بود بچه ها یک سی دی خراب با خودشان بیاورند تا کاردستی درست کنیم بگذریم که فقط سپهر جان یادش مانده بود و سی دی با خودش آورده بود (ماشالله همه شون آلزایمر گرفته اند انگار) هوای امروز با اینکه خیلی سرد بود و باد شدیدی می وزید اما خورشید درست وسط آسمان بود و انگار تمام نورش را ریخته بود تو کلاس نارنجی تا ببیند چه خبر است !!یک بار دیگه داشتم با سی دی توی دستم به بچه ها یادآوری می کردم که فردا حتما ازین سی دی خراب ها که توی خانه دارید یک دو تا بیاوردی که ... یکهو امیرحسام گفت : ا  خانم معلم اونجارو .. بازتاب سی دی بود که با هر تکان دست من روی دیوار می رقصید. یادم افتاد که پارسال که از دست بچه ها عصبانی شده بودم  زیر نور خورشید نشسته بودم و داشتم نصیحتشون می کردم که یکهو متوجه بازتاب شدم و  درست مثل الان امیرحسام گفتم : ا بچه ها نور روووو..یادش بخیر.

این شد که اشتیاق بچه ها را برای دنبال کردن نور و دانستن دلیل ایجادش دیدم و خواستم تا یکی یکی بیایند و سی دی را زیر نور آفتاب بگیرند البته ما در قالب مسابقه این کار را انجام دادیم هرکس باید سی دی را به سمت نشانه ای که قبلا براش معلوم می کردیم هدایت می کرد و به هدف می زد. جای شما خالی...

 

 



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392

آدمکهای کاغذی (کارباقیچی)              

امروز بچه های کلاس نارنجی با قیچی هایشان و کاغذ رنگی کلی آدمک های کاغذی درست کردند .اینها آدمک های متحدی بودند چون همیشه دستهایشان در دستهای هم بود تا بتوانند با کمک هم در خیلی از کارها پیروز شوند . بچه ها باید حواسشان جمع می بود که اصلا کاغذ توی دستشان تکان نخورد وگرنه مجبور بودند آدمک هایشان را با چسب به هم بچسبانند بچه ها با تمرکز  و (سکوتی که از بچه های کلاس نارنجی بعید به نظر می رسید) مشغول کار با قیچی شدند آفرین همه موفق شدند جز دو نفر که آنها هم قبل از اینکه من متوجه شوم با یک کلک دست های جدا شده را به هم وصل کردند  یکی با شاخه گل یکی هم باند پیچی کرده بود!بعد از کار برش هرکس به هر روشی که دوست داشت آدمک هایش را تزئین می کرد یا با ماژیک یا با تکه کاغذهایی که از آدمک ها به جا مانده بود.

آدمک آخر دنیاست بخند 

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تورا عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی!

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند!...

باقی عکس ها را در ادامه مطلب می توانید ببینید

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392

گیاهان میوه ها و انواع دانه ها

در طول این هفته بچه های کلاس نارنجی با موضوع گیاهان آشنا شدند و شروع کردند به کاشت لوبیاهایی که هنوز سر از خاک درنیاورده اند و به محض رشد کامل  پست مربوطه اش را خواهم گذاشت  در حین بحث گیاهان برخورد کردیم به میوه ها که یکی از  خوشمزه ترین اعضای بدن بعضی از گیاهان می باشد  خلاصه قرار شد بچه ها بروند سراغ یخچال هاشان و هرچی میوه داشتند به عنوان نمونه یک عدد به کلاس بیاورند تا آزمایش انجام بدهیم(فکر کنم همه ی بچه های کلاس نارنجی بالاخره رشته ی علوم تجربی انتخاب کنند از بس عاشق کلمه ی آزمایش هستند) یادش به خیر پارسال هیچ کدام از میوه هایمان دانه دار از آب درنیامدند به جز سیب ها  اما امسال ماشالله حتی موزها هم دانه داشتند !

 

میوه ها را از وسط نصف کردیم و بچه ها مشاهده کردند که هیچ کدام از دانه ها شکل هم نیستند که هیچ هم اندازه هم نیستند . بعد دانه های به دست آمده را روی یک برگ کاغذ چسباندیم تا مطمئن تر به تفاوت هاشان توجه کنیم.

آهان یک میوه ی بی دانه آخر سر پیدا شد ! از کجا ؟! امیر خان ما فراموش کرده بود میوه اش را لو بدهد یکهو  گفت: " حانم معلم من یه توت فرنگی دارم توش دانه هست؟"

چه توت فرنگی خوشگلی هم بود آدم دلش نمی خواست چاقو بهش بزند اما چاره نبود باید می فهمیدیم که داخلش دانه هست یا نه ؟! همه منتظر بودند ببینند دانه اش چه شکلی هست ! که دست از پا دراز تر برگشتند سر جاشان چون دانه ای نداشت.

 

بعد از مرحله ی آموزش رسیدیم به مهمانی که قبلا وعده اش را به بچه داده بودم . پذیرایی ما سرو سرویس بودمیوه ها را مرتب برش دادیم و ریختیم تو یک سینی بزرگ تا هر کس هر چی دلش خواست بردارد و میل کند . تازه طعم میوه ها هم متفاوت بود این را هم یاد گرفتیم.



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392

این پست را به درخواست یکی از دوستان می گزارم که خواسته بودند درباره برنامه ی کلاسی پیش دبستانی مطلبی بنویسم.

در صفحه ۵ دفتر ثبت فعالیت های یاددهی یادگیری (همان دفتر نمره ی سابق) جدولی هست که موضوعات آموزشی مرتبط با دوره پیش دبستانی و ساعات پیشنهادی برای اجرای روزانه ی آن نوشته شده است .

من بر اساس همان صفحه یک برنامه برای کلاسمان نوشته ام . اما با توجه به این که در مراکز مختلف نوع  و تعداد کتاب هایی که در این دوره استفاده می شود متفاوت است حتما برنامه ی من کامل نخواهد بود . این برنامه در واقع بر اساس قران . بازی . نمایش .  کاردستی . قصه . نقاشی و فعالیت های علمی که بن مایه ی اصلی پیش دبستانی است  ترتیب داده شده است . شما اگر مجبورید طبق قوانین مرکز خودتان از کتابهایی اضافی هم استفاده کنید پس مجبورید  از بعضی از آن برنامه های پیشنهادی کم کنید .

هر چند معتقدم  برنامه (حداقل در پیش دبستانی) یک مسئله ی کاملا صوری هست و درستش این است که با در نظر گرفتن اشتیاق و کشش کودکان برنامه ی هر روز را همان روز تنظیم کنیم.



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم دی 1392


به آغوش زمین میرسه امشب کسی که مرحم یک کوه میشه

 

برای کشتی صلح و عدالت میاد و جانشین.نوح میشه

شب مهمونی ماه و ستاره دلا از شادی امشب بی قراره

خبر میاد از اون روزای روشن شب وصل شب دیدن یاره

شب وصل شب دیدن یاره

یا محمد ، یا محمد ، یا محمد ، یا محمد یا رسول الله

یا رسول الله محمد یا حبیب الله محمد یا نبی الله محمد یا رسول الله

ساخت تسبیح با لپه

این پست مربوط می شود به واحد کار نماز . بچه ها با نماز و شرایط به جا آوردن آن آشنا می شوند . آنها دلیل بهتری برای خواندن نماز می آورند می گویند ما نماز می خوانیم تا به خدا نزدیک بشویم و خدا ما را دوست داشته باشه.

هرچند گاهی باعث زحمت اولیای عزیز می شوم اما دوست دارم برای درست کردن بعضی کاردستی ها از بچه ها بخواهم که وسایلی با خودشان بیاوردند اول به خاطر اینکه کم کم یاد بگیرند تا یادشان بماند معلم چه تکلیفی برایشان مشخص کرده و دیگر  اینکه این شکلی بیشتر مشتاق می شوند تا کاردستی را که خوشان در تهیه وسایل آن دخیل اند و انتظارش را می کشند درست کنند . این دفعه هم قرار بود بچه های کلاس نارنجی به اندازه مشت کوچکشان لپه با خودشان به کلاس بیاورند تا به روش چسباندنی یک جانماز کاغذی درست کنیم و رویش با همان لپه ها تسبیح بسازیم.

 

روش چسباندی تمرکز بچه ها را تقویت می کند و اصلا آن طوری که می ترسیدم اعصابشان را به هم نمی ریزد. حتی بعضی ها واقعا عالی کار کردند لپه ها را کنار هم بدون هیچ فاصله ای چیدند. آفرین به همه ی بچه های زرنگ کلاس ما. تازه بعدش هم گروهی یک نماز خواندیم با همان جانمازی ها .



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392

سلام بر همه ی دوستان خوب که تو این مدت کلاس نارنجی رو تنها نگذاشتند و بهش سر زدندبالاخره از شر امتحانات خلاص شدیم و برگشتیمبعد ازین مدت اولین پست را با یک تولد شروع می کنیم

اسما جان تولدت مبارک

اسما جان یکی از دخترهای مودب و مرتب و زرنگ کلاس نارنجی هست چند روز پیش تولدش بود اما چون به خاطر آلودگی هوا مدرسه ها تعطیل بود ما امروز براش تولد گرفتیم .من و همه ی دوستان خوبش با هم آرزو کردیم اسما جان به همه ی آرزو هاش برسه

بقیه عکس های تولد در ادامه  مطلب



ادامه مطلب...
ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392

پیش پست :                                                                         پریسا دنیای شکلک ها http://sheklakveblag.blogfa.com/

به خاطر شروع امتحانات پایان ترم  فعلا مجبورم تا ۲۴ دی ماه  وبلاگ کلاس نارنجی را به حال خود بگذارم.

باز هم مثل همیشه بر می گردم.

آموزش ترکیب رنگ ها و آشنایی با رنگ های اصلی:

واحد کار رنگ ها :

امسال برای واحد کار رنگ ها تصمیم گرفتم علاوه بر استفاده از طلق های  سه رنگ اصلی آموزش را عملی تر انجام دهم . از رنگ استفاده کردیم سه رنگ اصلی زرد و قرمز و آبی را روی میز گذاشتم و از بچه ها خواستم بیایند و با دست خودشان رنگ ها را باهم ترکیب کنند و  به عین مشاهده کنند که چه اتفاقی می افتد. بچه ها واقعا تعجب کرده بودند و داشتند لذت می بردند از این کار . در چند صفحه ای که روی میز داشتیم کلی رنگ بدست آمد سبز و بنفش و نارنجی و قهوه ای و زرشکی و صورتی و... و حتی سیاه که من هم تعجب کردم اما هر کاری کردیم نتوانستیم ترکیب رنگ سفید را دربیاوریم اما یک روز آن را هم می یابیم. خلاصه چند روز بعد همین درس را با استفاده از طلق های رنگی روی شیشه انجام دادیم  و قرار شد طلق هایمان را با قیچی بین بچه ها تقسیم کنیم و مثل پارسال پنجره های جادویی درست کنیم  . شاید هم به جای پنجره ذره بین ها ی جادویی ساختیم. هر وقت تمام شد نشانش می دهیم.

بله بچه ها دنیا پر از رنگ است اما هر گاه یک طلق رنگی جلوی چشمهایمان بگیریم همه چیز را مثل هم مشاهده می کنیم.

می سوزم از این دوروئی و نیرنگ

یکرنگی کودکانه می خواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه جاودانه می خواهم...

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک هابچه ها دعا کنید خانم معلم ۲۰ بگیره.



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392

دوستان یلدا تان مبارک

بچه های کلاس نارنجی دوشنبه به استقبال یلدا رفتند و جشن گرفتند .



ارسال توسط نعیمه . آذر
 
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392

مشاهده آب برف و آب تصفیه شده

این روزها دیگر حیاط ایران زمین شده است سفید و سرد

امروز تصمیم گرفتیم فکری برای این همه سفیدی کنیم فکرمان به این رسید که برویم مقداری از برف های توی باغچه را جمع کنیم و بیاوریم توی کلاس هم آب شدنش را از نزدیک مشاهده کنیم - برای اینکه خیلی ها شاید باور نداشتند آن آبی که ما الان استفاده می کنیم در واقع روزی برف و باران بوده است ـ و هم آن را مقایسه کنیم با آبی که از شیر آشپزخانه ی دیوار به دیوارمان می آید تا ببینیم چرا آب را تصفیه می کنند و همان طوری که از آسمان می ریزد استفاده اش نمی کنند.

به این ترتیب بچه ها دیدند که برف آب شد اما آبی که کثیف بود و غیر قابل شرب ! پس متوجه شدند که چرا باید آب را تصفیه کنند!

 

 

بعد از بچه ها خواستم که این شربت برف را بنوشند سان آی که رسما فرار کرد رفت زیر نیمکتش.آفرین به بچه ها که می دانستند نباید آب آلوده را نوشید حتی اگر شبیه شیر کاکائو باشدو با انگشتانشان روی آب آلوده ضرب در ممنوع النوشیدن کشیدند.

 



ارسال توسط نعیمه . آذر