به وبلاگ سومی های پیشگام(کلاس نارنجی) خوش آمدید
لینک دوستان

 

  _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

دوستان این پست ثابت می باشد 

برای مشاهده مطالب جدیدتر به پست های پایین مراجعه کنید.

بچه های کلاس نارنجی

کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن  ...

 پست ثابت تا پایان سال تحصیلی  برای معرفی بچه ها.

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_  

اینجا کلاس سوم 2 است. آقا پسرهای گل به کلاس خودتان خوش آمدید

همیشه مواظب خوبی‌هایتان باشید. 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 21:0 ] [ نعیمه . آذر ]
 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

این پست ثابت و تنها جهت عرض سلام است،سلامی چو بوی خوش آشنایی  http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها


ادامه مطلب

[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 19:0 ] [ نعیمه . آذر ]

جرم: مقدار ماده‌ی تشکیل دهنده هر جسم، جرم آن است.

بعد از بحث مفهوم حجم ، این جلسه رسیده بودیم به جرم. قبل از شروع تنها یک سوال پرسیدم:«بچه‌ها حجم چی بود؟ و پاسخ شنیدم :«همان جایی که یک ماده گرفته بود!»» این کافی بود تا وارد درس جدید شویم. جرم به نظرم خیلی راحت تر از حجم بود چون به نظر ملموس‌تر می‌رسد.

از قبل قرار گذاشته بودیم همه برای این جلسه برای خودشان یک ترازو درست کنند و بیاورند، حالا برای چی ؟!، در کلاس علوم قرار بود آشکار بشود. دست بچه‌های گل و اولیای عزیز درد نکند همه با خودشان ترازو آورده بودند الا سه نفر که دو تاشون حاضر شدند با دوستشون همکاری کنند الا یکی بغ کرد.

 قرار بود مادر امیرمحمد یک ترازوی واقعی به کلاس بیاورد که از قدیم‌ها به مادربزرگش رسیده بود. خدا خدا می کردم که حتما این اتفاق بیافتد و افتاد دقیقا 20 دقیقه بعد رسید.

در این مدت بچه‌ها با ترازوهای دست ساختشان مشغول وزن کردن وسایل توی کیفشان شدند. اول حدس می زدیم و بعد وزن می‌کردیم. مثلا حدس زدیم آیا پاک‌کن سنگین است یا مداد؟! خیلی‌ها گول مداد قد بلند را می‌خوردند و به آن رای می‌دادند اما بعد می‌دیدند فلفل نبین چه ریزه  پاک‌کن سنگین‌تر است. آزمایش قند را هم انجام دادیم 2 قند هم اندازه را وزن کردیم یکسان بودند بعد یکی را خرد کردیم و حدس زدیم حالا کدام سنگین‌تر می‌شود ؟! به نظر می‌رسید قند درسته سنگین‌تر باشد اما نه هر دو برابر بودند و کلی آزمایش‌های دیگر...

مادر امیرمحمد خوش قولی خودشان را ثابت کردند و ترازوی واقعی دو کفه به کلاس علوم رسید و امیرمحمد از لاک خود خارج شد، خیلی ممنون . این ترازوی دو کفه با وزنه‌هایی به کیلو و گرم خیلی به دردمان خورد . کیف‌ها، جامدادی‌ها، کتاب‌ها و ... را به کیلو و گرم تخمین می‌زدیم و با وزنه‌ها و ترازوی واقعی به وزن و جرم واقعی آن می‌رسیدیم.در ابتدا بچه ها الکی و به اصطلاح رو هوا و بدون فکر وزن‌های تخمینی‌شان را می‌گفتند مثل 10 کیلو،5 کیلو که همه‌اش اشتباه از آب درمی‌آمد  گفتم بچه‌ها به خودتان بیایید و عاقلانه حدس بزنید، تا اینکه درست شد. کیف امیرمحمد 2 کیلو و 750گرم بود!!!. آراز خان تازه یک ترازوی دیگر را رو کردنداین ترازو گرم را نشان می‌داد. یکی از وزنه‌های 15گرمی ترازو را با آن اندازه گرفتیم کاملا دقیق نشان داد. بعد، به سراغ لیتر رفتیم، واحد اندازه گیری مایعات. و برای این کار از بطری‌های آب‌معدنی که در کلاس داشتیم استفاده کردیم و تصاویری دیگر از ظرف‌هایی که مایعات در آنها ریخته می‌شد. اصلا متوجه نشدیم 80 دقیقه‌ی پشت سرهم دو زنگ علوم چطور تمام شد.

پسرهای خوب، مواظب خوبی‌هایتان باشید. 



[ جمعه نهم آبان 1393 ] [ 12:20 ] [ نعیمه . آذر ]

 گزارش از باغ پرندگان و پارک مینیاتور تبریز

سه شنبه 6 آبان برای گردش و بازدید به باغ پرندگان پارک باغلارباغی شهر تبریز رفته بودیم و هنگام بازگشت سری هم به پارک مینیاتور زدیم. بعد از برگشت از بچه‌ها خواستم تا در ساعت انشا نویسی مان گزارشی از آنچه دیده‌اند بنویسند. همه‌ی گزارش‌ها زیبا بود و خواندنی پس قرار گذاشتیم هر کس تا فردا تایپ کند و بیاورد با نام خودش در وبلاگ کلاس گذاشته خواهد شد و فقط تا فردا یعنی امروز فرصت داشتند.

این هم گزارش‌های خواندنی پسرهای گل کلاس ما: روی تصاویر کلیک کنید تا به گزارش کامل برسید.

امیرمحمد دائی بارنجی

سام اصلانی      

آراز آهنگر            

برای دیدن عکس های باغ وحش و پارک مینیاتور به ادامه مطلب بروید.

 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه هفتم آبان 1393 ] [ 20:0 ] [ نعیمه . آذر ]

سومین جشنواره کلمات نیز در کلاس سوم 2 برگزارشد . برگزیده این دوره واژه‌ی «عادت» بود!!

نکته‌ی جالب اینکه تا حال تمام کلمات برگزیده دارای نشانه‌ی «ع‍ » بوده است!چه رازی در این نشانه است؟



[ چهارشنبه هفتم آبان 1393 ] [ 18:7 ] [ نعیمه . آذر ]

موضوع : جا دادن و جا گرفتن

نام علمی: حجم

با خودم فکر می‌کردم چطور می‌توان مفهوم «حجم» را بدون اشاره مستقیم به دانش آموزان آموزش داد طوری که برای همیشه ماندگار باشد و حتی نیازی به حفظ کردن معنا و مفهوم آن نشود! واژه معادلی که به ذهنم رسید «جا دادن و جا گرفتن» بود پس با همین معادل کارمان را شروع کردیم. روی میزم مواد مختلفی وجود داشت که هنوز هیچ کس نمی‌دانست قرار است با آنها چه کنیم؟

بچه ها به 7 گروه 3 نفره تقسیم شدند تا 7 مشاهده عملی راجع به مفهوم «حجم» داشته باشیم.قرار شد هر گروه که آرام و بی‌صدا نشسته است اول انتخاب شود که یکهو چنان سکوتی حاکم شد که مجبور شدم بالاخره یکی از گروه‌ها را انتخاب کنم. (اسامی از چپ به راست)

گروه اول:(رادین*شایان*پویا)این گروه قرار بود برنج‌های داخل یک کیسه‌ی نایلونی بزرگ را در یک کیسه‌ی نایلونی کوچک جا بدهند،اما جا نشد مگر حجم برنج‌ها پاسخگو بود؟!

گروه دوم:( رسا*امیرمحمد*حسین) این گروه هم قرار شد یک لیوان بزرگ آب را داخل یک لیوان کوچک بریزند به طوری که حتی یک قطره هم هدر نرودآقا حسین قصد داشتند کمی از آب را بنوشند اما ممنوع اعلام شد،آخرش هم به زور آب را داخل لیوان بیچاره‌ی کوچک تر ریختند که سر ریز شد روی میز.

گروه سوم: (مهراد* سام * امیرسپهر) این گروه باید ثابت می‌کردند که هر ماده‌ای جایی را به خودش اختصاص می‌دهد در هر حالتی از مایع،جامد وگاز که باشد.و این کار را با تعدادی سنگ و یک لیوان که تنها تا نصفش را آب ریخته بودند و با ماژیک مقدار آن علامت زده شده بود،انجام دادند.بعداز انداختن سنگها آب بالاتر آمد.پس سنگ‌ها هم جایی را اشغال کردند.

گروه چهارم:(اشکان * اشکان* سیدعطا) اشکان‌های کلاس ما و سیدعطا بایستی محتوای جامدادی سیدعطا را که مداد خودکارهای اشکان هم مهمانشان بود، داخل جامدادی خانم معلم جا می‌دادند ، اما جا نشد. حجم بیشتری می‌طلبید.

گروه پنجم:(علی* علی * محمدمهدی ) بچه‌های این گروه دو قوطی پر از کبریت داشتند و قرارمان این بود که هر دو قوطی را خالی کنند و چوب کبریت‌ها را تنها دریکی از قوطی‌ها جا بدهند،خودشان هم می‌دانستند که غیرممکن است اما خوب باید مشاهده می‌شد! جا نشد حجم چوب کبریت‌ها زیادتر شده بود.

گروه ششم:( امیرعلی * امیرمحمد )چون یکی از بچه های کلاس غایب بود این گروه دو نفره ماندند. امیرمحمد و امیرعلی بایستی وسایل کیف امیرمحمد را در کیف من جا می‌دادند  ماشالله به هر دوشان که از رو هم نمی‌رفتند (فکرکرده‌اید  من خودم می‌دانستم باید کیف چه کسی را انتخاب کنم) اشکان می‌گفت خانم معلم نمی‌ترسید کیفتان پاره شود؟!  گفتم: خوب اگر پاره شود باید دوتایی بروند تا کندوان و عین همین را برایم بخرند.آخرش دست کشیدند و گفتند: خانم جا نمیشه! خوب معلومه حجم وسایل امیرمحمد توی کدام کیف جا می‌شود؟

گروه هفتم:(آراز* آرمان * امیرمهدی) اشکان مهمان این گروه شد تا به امیرمهدی کمک کند این گروه قرار بود برابری حجم دو بطری آب هم اندازه را نشان دهند. لیوان یکی شان کوچک بود و لیوان دیگری بزرگ. آراز و آرمان به این نتیجه رسیدند 7لیوان آب در بطری جا گرفته ، اما اشکان و امیرمهدی 13لیوان آب از بطری شمردند.هرچند هر دو اظهار کردند که این به علت تفاوت اندازه لیوان‌هایمان بود والا بطری ها آب‌شان به یک اندازه است.

آخر سر پرسیدم خوب بچه ها ما داشتیم چه کار می‌کردیم؟ همه با راحتی پاسخ دادند داشتیم وسایل را جا می‌دادیم، می‌خواستیم ببینیم هرچیزی چقدر جا می‌گیرد. گفتم آفرین و نام علمی مقدارجایی که هر جسم اشغال می‌کند «حجم» است.بعد همه‌ی این مشاهدات را در دفترهای علوم ثبت کردند.

پسرهای گلم، شادی و پیروزی شما آرزوی من است.



[ شنبه سوم آبان 1393 ] [ 20:15 ] [ نعیمه . آذر ]
علوم ( تبخیر، انجماد، ذوب)

بالاخره بعد از یک هفته معطل کردن هوا آفتابی نشد که نشد  بنابراین تصمیم گرفتم تا از برنامه عقب نمانده ام فکری برای آزمایش تبخیر ، کنم. جوشاندن آب خیلی کلیشه ای به نظرم آمد چون همه ی بچه ها آن را مشاهده کرده بودند و برایشان جذابیتی نداشت! یکهو اتو به ذهنم رسید با اتوی داغ هم می شد روی پارچه ی خیس از آب کشید و خیلی واضح عمل تبخیر را مشاهده کرد . به آزمایشگاه رفتیم، اتو را به برق زدیم و یکی از بچه ها پارچه را کاملا خیس کرد و آورد و همه به صورت فردی این آزمایش را انجام دادند و مشاهدات خود را یادداشت نمودند.

آزمایش بعدی ما مربوط به عمل ذوب و انجماد بود، قبلا با یخ وآب این آزمایش را انجام داده بودیم اما «شمع» یک چیز دیگر بود بلافاصله بعد از ذوب ، عمل انجماد مشاهده می شد!بچه ها شمع هایی را که با خودم برده بودم را روشن کردند و ذوب شدن آن را در اثر گرمای آتش و انجماد آن را در اثر هوا اطراف ، مشاهده و یادداشت کردند. بعد از اینکه شمع ها را فوت کردیم تا بساط آزمایشمان را جمع کنیم، علی گفت:«اِ خانم معلم آرزو نکردیم!» علی جان من حواسم بود و آرزو کردم ، سربلندی و شادی همه تان را آرزو کردم.



[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ 20:30 ] [ نعیمه . آذر ]

دانش‌آموزان و اولیای عزیز در لینک زیر کتابچه ای قرار داده ام که با مطالعه آن می توانید تقریبا به اطلاعات کاملی از هرم غذایی دست یابید. روی تصویر یا نوشته «هرم راهنمای غذایی» کلیک کنید.

هرم راهنمای غذایی



[ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 ] [ 10:7 ] [ نعیمه . آذر ]
حباب و بادکنک

    

این جلسه زنگ علوم ما در آزمایشگاه سپری شد. برای دیدن ماده ای به نام «گاز» که آخر سر هم چشممان به جمالش روشن نشد !! با استفاده از انواع مواد مایع و جامد مثل مایع ظرف‌شویی، خودکار، لیوان و آب، حباب‌هایی ساختیم تا بلکه گاز درونشان را ببینیم اما باز هم دیده نشد! حباب‌ها خیلی زیبا و دوست داشتنی بودند شاید دلیلش این بود که هیچ چیز توی دلشان دیده نمی‌شود نه کینه و دشمنی و نه سیاهی و دود! بعد رفتیم سراغ بادکنک‌ها و توی شکمشان را پر از هوا کردیم، اما باز هم هوا یا همان گاز دیده نشد که نشد! اما قشنگ معلوم بود که در همه جای بادکنک پخش شده است. گفتیم بادکنک‌ها را بترکانیم تا بلکه هنگام خروج گاز بتوانیم برای لحظه‌ای آن را ببینیم اما چنان با سرعت خارج شد که جز یک صدای «تاق» چیزی دیگری دستگیرمان نشد.خلاصه گاز را ندیدیم اما از بادکنک‌های سبک یاد گرفتیم که اگر ماهم دل و وجودمان را از گناهان و بدی‌ها و کینه‌ها خالی کنیم ، سبک تر می شود و در نتیجه راحت‌تر می‌توانیم آن را سمت خداوند پرواز دهیم.

آیا می دانید چرا با دمیدن هوا در یک لایه‌ی صابون حباب تشکیل می‌شود؟؟ برای دیدن پاسخ به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 16:27 ] [ نعیمه . آذر ]

ضرب المثل

دانش‌آموزان عزیز چند روز پیش در کتاب فارسی‌مان با ضرب المثل‌هایی آشنا شده‌ایم و حتما می دانید که :

مثل ،‌سخن كوتاه و مشهوري است كه به قصه اي عبرت آميز يا گفتاري نكته آموز اشاره مي كند و جاي توضيح بيشتر را مي گيرد .

در این پست می‌خواهم همراه با بازی شما را با کلی ضرب المثل دیگر آشنا کنم از هر کدام که خوشتان آمد در دفترتان بنویسید  تا در کلاس برای دوستانتان بخوانید و توضیح دهید چطور شد که این ضرب المثل شکل گرفت؟!!

با کلیک روی هر کدام از نوشته‌های زیر وارد بازی می‌شوید.

 

ضرب المثل و بازی 

ضرب المثل و بازی 

ضرب المثل و بازی 

ضرب المثل و بازی 

ضرب المثل و بازی 

ضرب المثل و بازی 

ضرب المثل و بازی 

با تشکر از وبلاگ بابا نان داد گشتی



[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 23:3 ] [ نعیمه . آذر ]

در درس اجتماعی دانش‌آموزان دیگر کم کم با یکی از مهمترین اسناد یعنی شناسنامه آشنا می‌شوند و باید بتوانند مشخصات درج شده در شناسنامه را از حفظ بیان کنند. و کاربردهای آن را در زمینه‌های مختلف بشناسند. در ادامه مطلب همین پست یک صفحه‌ی خالی از یک شناسنامه طراحی کرده‌ام که می تواند به آنها کمک کند تا با تمرین و تکرار بوسیله پر کردن آن ،بالاخره مشخصات شناسنامه ای شان را کاملا به خاطر بسپارند.

البته صفحه طراحی شده کاملا منطبق با صفحه اصلی یک شناسنامه نیست و این عمدی هست.برای مشاهده اندازه بزرگتر یا روی تصویر زیر کلیک کنید یا به ادامه مطلب بروید.

  

در گذشته ثبت امور مربوط به ولادت و ازدواج در ایران بصورت سنتی بیشتر با مراجعه به روحانیون، ریش سفیدان محله یا بزرگان قوم انجام می‌گرفت. ثبت احوال به شیوه کنونی با پیروی از کشورهای اروپایی در ایران رواج یافت. بر اساس مصوبه هیات وزیران در تاریخ ۲۰ آذر ماه ۱۲۹۷ خورشیدی، مقررات تشکیل اداره سجل احوال در وزارت کشور تهیه شد.

و به این ترتیب اولین شناسنامه ایرانی صادر شد. شناسنامه ای که صاحب آن دختری به نام فاطمه بود و صاحب شماره شناسنامه یک شد تا این روز برای همیشه روز ثبت احوال در ایران نام بگیرد.    

 

 

 


ادامه مطلب

[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 14:38 ] [ نعیمه . آذر ]

دومین جشنواره کلمات

دومین جشنواره کلمات کتاب فارسی با حضور داوران کلاس سوم2 به کار خود خاتمه داد.

این بار واژه‌ی « علاقه » با هفت انتخاب مشترک، برگزیده اعلام شد.



[ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ] [ 19:55 ] [ نعیمه . آذر ]

خوراکی‌ها

این پاورپوینت را برای درس خوراکی‌های علوم آماده کردم ! تجربه قبلی نشانم داد که آموزش و تدریس توسط پاورپوینت خوب جواب می دهد . به بچه ها قول داده بودم که فایلش را برای دانلود در وبلاگشان قرار بدهم تا هر وقت خواستند مروری بر آن داشته باشند. الوعده وفا دانلود کنید.

 فایل مربوط به پاورپوینت خوراکی‌ها را از اینجا دانلود کنید

 پاورپوینت خوراکی‌ها (کلیک کنید)

حواستان باشد همیشه قرار نیست من پاورپوینت طراحی کنم فقط منتظرم که خانم دستوری عزیز (خانم معلم کامپیوتر) کار در محیط پاورپونت را یادتان بدهد. آن وقت دیگر باید خودتان دست به کار شوید . همیشه شاد و پیروز باشید.



[ دوشنبه چهاردهم مهر 1393 ] [ 22:57 ] [ نعیمه . آذر ]
خوشنویسی روی کاغذ کالک

 پیشنهاد یکی از دوستان مهربانم که از قضا ایشان هم معلم پایه سوم هستند، خانم مینایی عزیزم، این بود که در تمرین مربوط به خوشنویسی کتاب نوشتاری از کاغذ کالک استفاه کنم! تا حالا تجربه نکرده بودم دل را به دریا زدم و امتحان کردم، عالی بود! اول بچه‌ها نمی دانستند با آن کاغذها چه خواهند کرد؟! اما وقتی برایشان توضیح دادم، شروع کردند. چنان با دقت و سکوت سرگرم نوشتن خوشنویسی«ای نام تو بهترین سرآغاز  بی‌نام تو نامه کی کنم باز» روی کاغذهای کالک شدند که خودم هم شک کردم آیا کسی در کلاس هست یا نه! کاغذ کالک به راحتی نوشته زیرینش را نشان می دهد و دانش آموزان می توانند از روی آن چندین بار خط ببرند تا دستشان به زیبا نویسی عادت کند. جالب اینجاست که بچه ها خودشان هم از اینکه آنقدر خوش خط نوشته بودند، تعجب کردند. قرارم با خودم این بود که کاغذ کالک ها را بزنم به تابلوی کلاسمان اما یکهو شنیدم محمدحسین می گوید :«خانم معلم حالا مامانم اینو ببینه اصلا باورش نمیشه که من اینقدر خوش خط نوشتم!» بعد بدون اینکه صدایش را دربیاورم میخکوبم را برداشتم تا آثار خوشنویسی را روی همان صفحه از کتاب نوشتاری نصب کنم تا هم خانواده ها ببیند بچه‌های ما چه خوش خط هستند و هم بچه‌ها به خوش خط بودنشان ببالند. از این به بعد برای هر تمرین خوشنویسی از هر درس این کار را با اطمینان تکرار خواهیم کرد.

بچه‌ها آرزو می‌کنم همیشه به خودتان ببالید.

 



[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 0:37 ] [ نعیمه . آذر ]
درباره وبلاگ

سلام خدمت دوستان عزیز
به کلاس سومی های پیشگام (کلاس نارنجی سابق)خوش آمدید.
معلمی عشق من است و امیدوارم در این وبلاگ گوشه بسیار کوچکی از آن عشق را به نمایش درآورم و این عملی نخواهد بود مگر به لطف دوستان و بچه هایی که عضو کلاس من خواهند شد.
از اولین روزی که پا گذاشتم در مدرسه عاشق معلمم شدم و آرزو کردم من هم روزی معلم شوم خیلی طول کشید اما بالاخره الان چند سالی می شود که معلم هستم و خیلی خوشحال از این بابت.
کلاس سوم من در دبستان پسرانه پیشگامان است. در شهر تبریز
موضوعات وب